الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني
278
شرح كفاية الأصول
ديگرى ( مثل : عالم ) مىباشد ، به اين معنى كه مثلا چون اين شخص كه در مدرسه است ، « عالم » مىباشد ، اكرامش واجب است . « 1 » 2 - وصف عنوانى دخيل در حدوث حكم عنوان ، در اين قسم ، تنها در حدوث حكم دخيل است ، ولى در بقاى حكم تأثيرى ندارد . به عبارت ديگر : مبدأ مشتقّ ، در حدوث حكم نقش دارد و حدوث حكم وابسته به حدوث اين عنوان و مبدأ مشتقّ است ، امّا بقاى حكم متوقف بر بقاى اين عنوان و مبدأ مشتقّ نمىباشد . « 2 » پس اگر عنوان حادث شد ( هرچند در يك لحظه ) ، حكم هم حادث مىشود ، ولى حكم باقى مىماند هرچند عنوان ، منتفى شود . مانند آيهء شريفهء : الزَّانِيَةُ وَ الزَّانِي فَاجْلِدُوا . . . « 3 » . عنوان « زانى » ( مشتقّ ) در حدوث حكم ( وجوب حدّ ) مؤثر است ، و اگر يك لحظه هم حادث شود ، حكم هميشه باقى مىماند ، هرچند كه عنوان ( زانى ) منتفى شود . به عبارت ديگر : لازم نيست كه در بقاى حكم حتما مشتقّ متلبّس به مبدأ باشد ، بلكه حكم هميشه بعد از انقضاء است ، زيرا اجراى حدّ در حال تلبّس نمىباشد ، و نياز دارد به اينكه ابتدا موضوع در محكمه و نزد قاضى ثابت شود ، آنگاه حكم ( حدّ ) صادر گردد و اجراء شود . پس همينقدر كه عنوان « زانى » صادق شد ، حكم ( وجوب حدّ ) مىآيد . نتيجه : عنوان ، اشاره به اين است كه مبدأ اشتقاق ، علّت حكم است ، و درعينحال مجرّد صحّت جريان مشتقّ بر موضوع ( هرچند در زمان گذشته باشد ) كفايت مىكند .
--> ( 1 ) . شخصى از امام صادق عليه السّلام سؤال كرد : احكام دين را از چه كسى سؤال كنم ؟ امام عليه السّلام درحالىكه به « زراره » اشاره مىكردند ، فرمودند : « عليك بهذا الجالس » . در اينجا نيز عنوان « جالس » دخلى در حكم ( وجوب سؤال و رجوع ) ندارد ، بلكه وثاقت ، عدالت و فقاهت زراره ، منشأ اين حكم است ، و « جالس » فقط براى اشاره و تعيين موضوع حكم مىباشد . ( 2 ) . به تعبير ديگر : هرچند كه حيات و ممات حكم ، به حيات و ممات عنوان بستگى دارد ، ولى استمرار آن به استمرار عنوان ، بستگى ندارد . ( يدور الحكم مدار هذا العنوان ، حدوثا ، و لكن يبقى بلا عنوان ، بقاء . ) ( 3 ) . النور ( 24 ) ، آيه 2 .